ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

351

معجم البلدان ( فارسى )

اين واژه را در خرج معرفى كرديم . مخبّل چنين مىسرايد : محبّسة فى دارة الخرج لم تذق * بلالا و لم يسمخ لها بنجيل « 1 » دارة الخلاءة [ ر ة ل خ ا ] حرن باشد به معنى چموشى در شتر ماده ، و در جز آن « حرن » گويند . دارة الخنازير [ ر ة ل خ ] دور نيست كه همان شناسهء پس از اين باشد . جز اينكه عجير شاعر آن را چنين تلفّظ كرده گويد : و يوما بدارات الخنازير لم يئل * من الغطفانييّن الّا المشرّد « 2 » دارة خنزر [ ر ة خ ز ] كه آن را خنزر با فتح خاء نيز گويند . جعدى گويد : ألمّ خيال من أميمة موهنا * طروقا و اصحابى بدارة خنزر « 3 » حطيئه شاعر نيز چنين مىسرايد : انّ الرّزيّة لا ابالك هالك * بين الدّماخ و بين دارة حنزر « 4 » ثعلب آن را « دارة منزر » آورده است . عجير چنين مىسرايد : و يوم ادّركنا يوم دارة خنزر * و حمّاتها ضرب رحاب مسايره « 5 » دارة الخنزرين [ ر ت ل خ ز ر ] از آب‌هاى حمل پسر ضباب در « أرطاة » است . آن را دارة الخنزرتين نيز گويند . ابن دريد گويد : خنزرتين را چه بسا در شعر « دارة الخنزر » آرند و آن تيرهء از آن بنى حمل از قبيلهء ضباب است و آب أرطأة در آن مىريزد و آن از آن قبيلهء ضباب است . دارة داثر [ ر ة ث ] در سرزمين فزاره است و « داثر » نام آبى از آن ايشان است . حجر پسر عقبه فزارى چنين مىسرايد : رأيت المطىّ دون دارة داثر * جنوحا اذاقته الهوان خزايمه « 6 » [ 530 ] دارة دمّون [ ر ة د م م ] يك شاعر چنين مىسرايد : الى دارة الدّمون من آل مالك « 7 » دارة الدّور [ ر ة د د ] هناءى « 8 » در كتاب منضّد اين واژه را با تشديد واو آورده و من آن را بخامهء او ديده‌ام امّا فكر نمىكنم درست باشد . ميان حجر پسر عقبه و ميان برادر او ناخرسندى بود و خواست تا از او دور شود پس بسوى او آمد . در اين هنگام او با سلاح برهنه بيرون آمده گفت : تو براى اين كار نيامده‌اى . برادر به گريه افتاد ، پس حجر چنين سرود : الم يأت قيسا كلّها انّ عزّها * غداة غد من دارة الدّور ظاعن هنالك جادت بالدّموع موانع ال * - عيون و شلّت للفراق الظعائن « 9 » دارة الذّئب [ ر ة ذ ذ ] در نجد از سرزمين بنى كلاب است . و اللّه اعلم بالصّواب . دارة الذّؤيب [ ر ة ذ ذ و ء ] از آن بنى الأضبط . و آن دو داره است . دارة الرّدم [ ر ة ر ر ] در سرزمين بنى كلاب شاعرى چنين مىسرايد : لعن سخطة من خالقى أو لشقوة * تبدّلت من قرقيسيا دارة الرّدم « 10 » دارة رمح [ ر ة ر ] از سرزمين بنى كلاب و از آن عمر پسر ربيعه پسر عبد اللّه پسر بو بكر است و نزديك آن ، بتيله آبى است نزديك آنجا از آن ايشان در يمامه . جران العود چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . در دارة الخرج زندانى شده و از آب و آبتنى كردن محروم است . ( 2 ) . روزى در دارات الخنازير از عطفانيّين جز فراريان كسى باز نگشت . ( 3 ) . خيالى از اميمه بطور گذرا در ذهنم آمد و ياران من در دارة خنزر هستند . ن . ك : ج 2 : 477 : 17 . ( 4 ) . اى بىپدر ميان دماخ و دارة خنزر مصيبت كشنده است . ن . ك : ج 2 : 534 : 16 و 2 : 585 : 4 . ( 5 ) . روزى كه ما واقعهء دارة خنزر را ديديم خويشاوندان او در سفر بودند . ( 6 ) . خر را در پايين دارة دائر ديدم كه باركشى او را خسته و خشمگين كرده بود . ( 7 ) . تا دارة الدّمون از خاندان مالك . ( 8 ) . هنائى ، اهيف ( م 280 ) از سران قبيله‌هاى اباضى عمانى بود . مدتى با محمد بن بور فرماندار معتضد ( 279 - 289 ) جنگيد تا كشته شد . ( زركلى در ج 1 ص 373 ) نقل از تحفة الاعيان ، در تاريخ عمان از كتاب او منضد نام نمىبرد . ياقوت در چ ع 4 : 608 نيز از او نقل دارد . ( 9 ) . آيا قيس هنوز نمىداند كه عزّتشان روز ديگر از دارة الدّور مىرود . آنگاه موانع گريه از ايشان برداشته مىشود و فراق فرا مىرسد . ( 10 ) . يا از خشم پروردگارم و يا از بدبختى خودم دارة الرّدم را بجاى قرقيسيا برگزيدم . ن . ك : چ ع 4 : 65 : 23 .